درمان من

p10

* صبح شد *
* ویو ا.ت*
بار سردرد شدیدی از خواب بیدار شدم و رفتم پایین تا یه مسکنی بخورم. تهیونگ هم اونجا بود. روی صندلی تو آشپز خونه نشسته بود و سرش بین دو تا دستش بود. حرفای دیشبش یادم اومد .
+ هی تو!
سرشو بالا اورد و با تعجب نگام کرد.
+ تو چطور جرعت میکنی که بگی میتونی جای خالی بابای منو پر کنی ها؟! تو انگشت کوچیکه ی بابای من نمیشی. فهمیدی؟! میدونی بابای من کی بود؟! بابای من شاه دلم بود. بابای من اسطوره ی زندگی من بود. اگه قرار باشه عاشق کسی بشم عاشق یکی مثل بابام میشم که فک نکنم کسی مثل بابام پیدا بشه. اولین بار و اخرین بارت باشه که در باره بابای من حرف میزنی. فهمیدی؟!
با قیافه ی بهت زده بهم خیره شده بود و من هم از عصبانیت داشتم منفجر میشدم . به دیوار محکم مشت زدم و گفتم + فهمیدی؟!
سریع اومد به سمتم و دستمو گرفت و گفت _ اره اره فهمیدم. ولی تو دیگه حق نداری به خودت اسیب بزنی.
تازه متوجه زخم روی دستم شدم .
یه چیز دیگه من چرا مور مورم نشد؟! یعنی من خوب شدم؟!
* ویو تهیونگ*
دستاش تو دستام بود. سریع دستاشو از دستام کشید بیرون و چشم هاشو از حرص زیاد بست و با دندون های جفت شده گفت
+ فکر نکن متوجه نمیشم که فهمیدی من دیگه مور مورم نمیشه. مه چه مور مورم بشه و چه نشه بدم میاد پسری که هیچ نسبتی خونی ای با من نداره بهم دست بزنه. فهمیدی؟
کپ کردم فکر نمیکردم جز حالات بدنش دلیل دیگه ای هم داشته باشه.
_ ب.. باشه. م. من اینو نمیدونستم. معذرت میخوام.
یه چشم غره بهم رفت و گفت
+ تو هیچی رو نمیدونی
راست میگفت من هیچی دربارش نمیدونستم. اون روز خیلی چیزا رو با من درمیون نذاشته بود.


ادامه پارت بعدییییی
دیدگاه ها (۲)

سلام سلامحالتون چطوره خوشگلا میخواستم یه چیزی رو باهاتون درم...

درمان من

درمان من

درمان من

Part :18. #ریاست.عشقاسم تهیونگ سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط